زندگی‌نامه

ئەبابکر شێخ ئەبابکر، اهل روستای پالانا وابسته به ناحیه شیروان مزن در شهرستان میرگەسور از توابع استان اربیل. در سال ١٩١٥ به دنیا آمده، زندگی مشترک خود را در کردستان آغاز کرده و نام همسرش بدری حمو بوده و یک دختر به نام ریحان داشته‌اند، در سال ١٩٦٥ در روستای بارزان درگذشته است.

کارنامه مبارزاتی

پس از شکست انقلاب دوم بارزان، در ١١ اکتبر سال ١٩٤٥ عازم شرق کردستان می‌شود. در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزان وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان به خدمت پیشمرگایتی پرداخته و در جنگ‌های جبهه سقز در جمهوری دموکراتیک کردستان شرکت کرده است.

 پس از فروپاشی جمهوری کردستان در مهاباد و بازگشت بارزانی از شرق کردستان به جنوب کردستان در جنگ نقده و جنگ اشنویه در شرق کردستان شرکت کرده است، همچنین از جمله پیشمرگه‌هایی بوده که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق (خواکورک و دشت برازگر) از خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشته است.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همرزمانش برگزار می‌کند و آن‌ها را در ماندن یا رفتن به سمت اتحاد جماهیر شوروی مختار می‌گذارد، در آنجا تمامی همرزمان تصمیم به ادامه مسیر و رفتن به اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ ژنرال مصطفی بارزانی را به سمت اتحاد جماهیر شوروی همراهی کرده و در جنگ گلی قطور و جنگ پل ماکو شرکت کرده است، در تاریخ ١٦ ژوئن ١٩٤٧ نامبرده یکی از کسانی بوده که ژنرال مصطفی بارزانی به همراه میرحاج احمد آکردیی، لاوکۆ مسیح و شیخومر شانه‌دری ماموریت داد تا نزد مرزبانان اتحاد جماهیر شوروی بروند تا آن‌ها را بپذیرند. در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رودخانه ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی واقع است، به سمت شوروی عبور کرده است.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی همرزمانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، مستقر شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از نظر خوراک و پوشاک و تردد مانند اسرای جنگی با آن‌ها رفتار شد. سپس با تصمیم دولت شوروی بر مناطق آق‌دام، لاچین، آیولاغ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آن‌ها داده شد و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرین نظامی انجام می‌دادند. در همان حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همرزمانشان که سواد داشتند، درس‌های یادگیری زبان کردی به آن‌ها آموخته می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقروف با همرزمان، تصمیم گرفته می‌شود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به تمرینات نظامی ادامه دادند.

در مارس ١٩٤٩ به همراه همرزمانش به صورت دسته‌بندی شده با قطار در میان روستاهای تعاونی اتحاد جماهیر شوروی توزیع شدند و در مزرعه‌های کلخوزها (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و سپس سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاشی بسیار و فرستادن چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از مشکلات همرزمان خود می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت همرزمان بارزانی را صادر می‌کند و سرانجام تصمیم کمیته بر این می‌شود که همگی در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

 در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تاسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه همرزمانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب عراق به کردستان بازگشت.

سال ١٩٦٣ در انقلاب ایلول شرکت کرده و سال ١٩٦٥ در روستای بارزان وابسته به استان اربیل درگذشته است.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان

  2. حمید گردی، چکیده تاریخ‌نامه، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٤م).
  3. شعبان علی شعبان، برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣م).
  4. کاروان محمد مجید، بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه پەیوەند - ٢٠١١م).
  5. در یادداشت فرمانده شهید حسو میرخان ژاژوکی، ٦٢ روز با بارزانی، رفتن بارزانی‌ها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - چاپخانه روشنبیر - ١٩٩٧م).
  6. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادی‌خواهی کرد ١٩٣١-١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خبات - ١٩٩٨م).
  7. نجف‌قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - جشن طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦م).