زندگینامه

سعید عمر، سال ١٩١٠ در روستای ارگوشی وابسته به ناحیه شیروان مزن در شهرستان ميرگه‌سور در استان اربیل متولد شد. پیش از رفتن به اتحاد شوروی متأهل بود و نام همسرش حسنا محمد شریف بود، صاحب دو پسر به نام‌های فرهاد سعید و فتاح سعید بودند. در اتحاد شوروی زندگی مشترکی با نینا تشکیل داد و پسری به نام رستم داشتند. به سه زبان کردی، انگلیسی و روسی آشنا بود.

در ٣١ ژوئیه ١٩٨٣ در عملیات انفال بارزانی‌ها توسط حکومت عراق در مجتمع قوشتپه همراه با دو پسرش به نام‌های فرهاد سعید و فتاح سعید مفقود شدند.

کارنامه مبارزاتی

سال ١٩٤٤ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوست و در بیشتر نبردهای آن انقلاب شرکت کرد. در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه عرفی نظامی عراق، تمام اموال منقول و غیرمنقول او مصادره شد. در ١١ اکتبر ١٩٤٥ پس از شکست انقلاب دوم بارزان به شرق کردستان رفت. در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزانی وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد خدمت پیشمرگایتی کرد و در نبردهای جبهه سقز در جمهوری دموکراتیک کردستان شرکت داشت. او از جمله پیشمرگه‌هایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه (خواکورک و دشت برازگر) از طریق خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با یارانش برگزار می‌کند و آنان را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد شوروی مخیر می‌سازد. در آنجا تمامی یارانش تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد شوروی می‌گیرند. در ٢٣ مه ١٩٤٧، ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد شوروی همراهی کرد و در نبرد گلی قطور و نبرد پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رودخانه ارس که در مرز بین ایران و اتحاد شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرد.

پس از رسیدن به اتحاد شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی یارانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، نگهداری شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از نظر خوراک، پوشاک و رفت‌وآمد همانند اسرای جنگی با آنان رفتار شد. سپس با تصمیم حکومت شوروی میان مناطق آغدام، لاچین، آغ‌دره و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آنان داده شد و زیر نظر افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی دیدند. همزمان روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از یارانشان که باسواد بودند، درس‌های یادگیری زبان کردی به آنان داده می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقروف با یاران، تصمیم گرفته می‌شود که اردوگاه نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه می‌دهند.

در مارس ١٩٤٩ به همراه یارانش به صورت دسته و گروه با قطار میان روستاهای اشتراکی اتحاد شوروی تقسیم شدند و در مزارع کولخوزها (زمین‌هایی که مردم به صورت اجاره‌ای از حکومت می‌گرفتند و سپس سهم حکومت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاش بسیار و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال بارزانی برای استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردهای یاران خود می‌گوید و او بی‌درنگ تصمیم به تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت یاران بارزانی می‌گیرد و سرانجام تصمیم کمیته بر این می‌شود که همگی در شهر وریفیسکی گرد هم آیند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریفیسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و طبق هر دو ماده سوم و هفتم و بند (أ) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح‌شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و یارانش مشمول عفو عمومی شدند.

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه یارانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت. 

 در انقلاب ایلول شرکت کرده است، سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول توسط حکومت عراق به جنوب عراق کوچانده شد و در استان دیوانیه اسکان داده شد، سال ١٩٨٠ به مجتمع قوشتپه منتقل شد.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه پارتی دموکرات کردستان.
  2. حمید گردی، پوخته‌ی میژوونامه (چکیده تاریخ‌نامه)، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش - ٢٠٠٤ز).
  3. حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر و نقش سیاسی و اقتصادی او در عراق، (لندن – دارالحکمه - ٢٠١٦م).
  4. ریکاری مزوری، ژنین روس و راگوستن و ئه‌نفال و کومه‌لکوژی (ژن‌های روس و کوچاندن و انفال و نسل‌کشی)، چاپ اول، (اربیل – چاپخانه مناره - ٢٠١٠ز).
  5. شعبان علی شعبان، هه‌ندیک زانیاری سیاسی و میژوویی (مقداری اطلاعات سیاسی و تاریخی)، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣ز).
  6. شوکت شیخ یزدین، یوبیلی زیرینی پیشمه‌رگه (جشن طلایی پیشمرگه)، (پیرمام - چاپخانه خه‌بات - ١٩٩٦ز)، ص ٢٢.
  7. صالح یوسف صوفی، کرونولوژیای کوردستانی و جیهانی (کرونولوژی کردستان و جهان)، چاپ اول، جلد دوم، (دهوک - چاپخانه استانداری دهوک - ٢٠١٣ز).
  8. عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عه‌شیره‌تی بارزان له نیوان (عشیره بارزان بین) ١٩٣١ - ١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ - ٢٠٠١ز).
  9. عبدالله غفور، فه‌رهه‌نگی جوگرافیای هه‌ولیر (فرهنگ جغرافیایی اربیل)، (اربیل - انتشارات فرهنگستان کردی - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥ز).
  10. عمر حمزه صالح، جینۆساید و تاوانه کانی روژیمی به‌عس دژی بارزانییه کان (نسل‌کشی و جنایات رژیم بعث علیه بارزانی‌ها) ١٩٧٥ - ١٩٩١ له زمانی شایتحال و به‌لگه نامه کانه وه (به روایت شاهدان عینی و اسناد)، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٧ز).
  11. کاروان محمد مجید، بارزانییه کان له مه‌هاباده‌وه بۆ سۆڤیت (بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی)، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه په‌یوه‌ند - ٢٠١١ز).
  12. مجله هه‌تاو، شماره ١٥٤، سال ششم، اربیل، چاپخانه کردستان، جمعه، ١٥ آوریل ١٩٥٩.
  13. در یادداشت‌های فرمانده شهید حه‌سۆ میرخان ژاژۆکی، ٦٢ روز همراه با بارزانی، سفر بارزانی‌ها به اتحاد جماهیر شوروی، چاپ اول (اربیل - انتشارات روشنبیری - ١٩٩٧م).
  14. لیث عبدالمحسن جواد الزبیدی، انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق، (بغداد - دارالرشید للنشر - ١٩٧٩م).
  15. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادی‌خواهی کُرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خه‌بات - ١٩٩٨م).
  16. نجف قلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦م).
  17. آ.د.آ، پرونده شماره HB-١٥٣، حزب دموکرات کردستان، بارگاه بارزانی، کمیته عالی منطقه بارزان، فرم سعید عمر جمیل عزیز، پیرمام، ١ نوامبر ٢٠١٨م.
  18.